انواع طلاق
درخواستهای طلاق بر اساس اینکه چه کسی آن را ارائه کرده باشد به سه دسته تقسیم میشوند و عبارتاند از:
1. طلاق به درخواست مرد،
2. طلاق به درخواست و از طرف زن
3. طلاق توافقی.
هر یک از این انواع طلاق از نظر حقوقی ویژگیهای مختلفی را به همراه دارند.
در این مقاله، به شرایط و ویژگیهای طلاق از طرف زن میپردازیم.
شرایطی و قوانینی که طلاق از طرف زن میتواند مطرح شود
طبق قاعده مذکور در ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی و با اینکه طلاق دادن یک عمل حقوقی از جانب مرد است و هر زمانی که بخواهد می تواند آن را اعمال کند ولی زن تحت هیچ شرایطی نمی تواند بدون دلیل و یا بدون رضایت از شوهر خود طلاق بگیرد اما قانونگذار شرایطی را پیشبینی کرده که زن نیز در صورت وجود آن شرایط بتواند تقاضای طلاق خود را به دادگاه ارائه کند. این شرایط برای طلاق از طرف زن عبارتاند از:
۱- خودداری یا ناتوانی شوهر نسبت به پرداخت نفقه
به دستور ماده ۱۱۲۹ قانون مدنی :”در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او بدادن نفقه، زن میتوانند برای طلاق به حاکم رجوع کنند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می نمایند. همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.” چنانکه ماده مزبور حاکی است زن در دو مورد زیر می توانند از دادگاه درخواست کند که شوهر را اجبار به طلاق نماید:
اول- در صورتی که شوهر از دادن نفقه آینده زن با قدرت بر آن استنکاف نمایند، نفقه زمان گذشته زن دائم و برعهده شوهر است و زن میتوانند در دادگاه اقامه دعوی نموده و آن را از شوهر بخواهد دادگاه رسیدگی نموده و حکم بتادیه آن صادر مینمایند. حکم دادگاه پس از سیر مراحل قانونی اجرا می گردد.
چنان که شوهر مفاد حکم را اجرا نکنند و نمیتوان آن را اجرا نمود، زن نمی تواند درخواست اجبار شوهر را به طلاق نمایند، زیرا دین مزبور مانند دیون دیگر شوهر است و منشا آن اگر چه به زمان گذشته می باشد، ایجاب نمی کند که حق درخواست طلاق به زن داده شود ،چه اجازه طلاق به زن برای عدم امکان زناشویی است و ادامه زناشویی منوط بتادیه دین گذشته شوهر نمی باشد.
مثلا هرگاه شوهری یک سال نفقه گذشته زن خود را نداده باشد و حکم بر محکومیت او و اجرائیه صادر شود و او امتناع از تادیه آن کنند و در اثر عدم قدرت مالی او نتوان مفاد حکم را اجرا کرد، ولی مطابق مقررات قانونی نفقه آینده زن را مرتب تادیه مینماید و قبلاً هم در بانگی تودیع نموده است ،هیچ منطقی اجازه نمیدهد که بتوان شوهر را مجبور به طلاق نمود.
اما نسبت به نفقه زمان آینده که عدم تادیه آن ادامه زناشویی را برای زن دچار زحمت می نمایند، چنانچه شوهر امتناع از دادن آن کند و نتوان به وسیله حکم دادگاه او را الزام بتادیه آن نمود، زن میتواند از دادگاه اجبار شوهر به طلاق را بخواهد.
اختصاص اجبار شوهر به طلاق در مورد عدم تادیه نفقه آینده مفاد ماده ۱۱۲۹ قانون مدنی است که می گویند: ”در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام به دادن نفقه، زن میتوانند برای طلاق به حاکم رجوع کنند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می نمایند.” زیرا نفقه در اصطلاح به آن چه برای زندگانی لازم است گفته می شود مگر آنکه قرینه موجود باشد که منظور از نفقه دینی است که موضوع آن، نفقه زمان گذشته می باشد.
طریقه درخواست طلاق در اثر ندادن نفقه، زن دادخواست نسبت به نفقه آینده خود به دادگاه تقدیم می دارد و آن را مطالبه می نماید.پس از رسیدگی و صدور حکم محکومیت شوهر به دادن نفقه زمان آینده و قطعی شدن آن، اجراییه طبق مقررات قانونی صادر میگردد.
پس از ابلاغ اجراییه هرگاه شوهر آن را اجرا ننمود و در اثر اجبار شوهر و به دست نیامدن دارائی برای او، نتوان مفاد حکم دادگاه را اجرا نمود، زن دادخواست دیگری به خواسته طلاق طبق ماده بالا به دادگاه صلاحیتدار میدهند .دادگاه پس از تعیین جلسه و رسیدگی به درخواست مزبور و ثابت شدن آن که شوهر از دادن نفقه خودداری دارد و الزام او ممکن نمیباشد، شوهر را محکوم می نماید که زن خود را طلاق بدهد.
پس از آنکه طلاق به مرحله نهایی رسید (یعنی دیوان کشور آن را ابرام نمود) اجراییه طبق آن صادر می گردد و به شوهر ابلاغ می شود. هرگاه ده روز بگذرد و شوهر زن خود را طلاق ندهد، دادگاه مانند احکام دیگر آن را اجرا می نمایند، یعنی به درخواست زن شوهر را بازداشت می کند و چنانچه شوهر مفاد حکم را اجرا ننمود، دادگاه به وسیله ی نامه نماینده خود را به دفتر طلاق معرفی می نمایند که زن را از طرف حاکم طلاق دهند.
دوم- در صورتی که شوهر از دادن نفقه زمان آینده زن دائم خود باشد- طبق قسمت اخیر ماده ۱۱۲۹ قانون مدنی که می گویند: ”همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه” زن می تواند به وسیله دادخواست به استناد عجز شوهر از دادن نفقه درخواست اجبار او را به طلاق نماید.
دادگاه پس از رسیدگی و ثبوت آن که شوهر توانایی دادن نفقه آینده زن خود را ندارد، حکم می دهد که شوهر او را طلاق دهد و مانند فرض بالا حکم اجرا می شود.
مثلاً زن برای اثبات عجز شوهر خود میتوانند گواهینامه آورد که تاکنون شوهرش نزد تاجری مستخدم بوده و در اثر آن که ناتوان و فرتوت شده است تاجر او را بیرون کرده و هرچه دارایی داشتهاند فروخته و خورده اند و دیگر چیزی ندارند که نفقه زن را بدهد و قادر به تهیه آن هم از راه کسب و کار نیست، و یا آن که شوهر او زمین گیر شده و از کار بازمانده و راهی برای اعاشه ندارد.
دادگاه به دعوی مزبور رسیدگی می نماید و در صورت صحت ادعای زن حکم میدهد که شوهرش او را طلاق دهد.
چنانچه شوهر در ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ اجراییه، مفاد آن را اجرا ننمود و از اجبار او هم نتیجه حاصل نگردید دادگاه به وسیله نماینده خود در دفتر رسمی، او را طلاق می دهد.
نکته (اجرت المثل در طلاق از طرف زن)
اجرت المثل، در واقع دستمزدی است که زن در ازای کارهایی که در منزل مشترک انجام می دهد، به او از طرف مرد پرداخت می شود.
زمانی زن میتواند اجرت المثل خود را از مرد بگیرد که طلاق از طرف مرد باشد ، یعنی مرد بدون دلیلخواهان جدایی از زن خود را داشته باشد .
پس در زمانیکه زن قصد طلاق از شوهر خود را دارد، نمیتواند اجرت المثل را از شوهرش طلب کند.
۲- عسر و حرج زن
بر اساس ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی “درصورتیکه دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی میتواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید و درصورتیکه اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده میشود.”
عسر و حرج مطرح شده در این قانون عبارت است از شرایطی که ادامه زندگی برای زن را با مشقت و دشواری همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد. یکی از مواردی که بانوان جامعه تلاش میکنند تا از آن برای طلاق استفاده کنند همین مفهوم عسر و حرج است.
گرچه میتوان برخی از مفاهیم همچون بیماری صعبالعلاج شوهر، اعتیاد، عدم پرداخت نفقه یا ترک طولانی زندگی مشترک را از مفاهیم عسر و حرج دانست؛ اما مشکلی که اینجا وجود دارد آن است که تعریف این مفهوم در اختیار قاضی قرار گرفته است و در بسیاری از موارد رویههای متفاوتی در این خصوص وجود دارد.
۳- غیبت شوهر
ماده ۱۰۲۹ قانون مدنی عنوان میکند “هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او میتواند تقاضای طلاق کند. در این صورت با رعایت قوانین مرتبط به شخص مفقودالاثر (ماده ۱۰۲۳) حاکم او را طلاق میدهد.”
ازآنجاییکه تحمل انتظار ۴ ساله و تشریفات قانونی مرتبط با شخص مفقودالاثر، سخت به نظر میرسد، عمـلاً این ماده قانونی برای طلاق کمتر مورد استفاده قرار میگیرد. اما راهحل آسانتری که بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد یکی از شروط ضمن عقد است که برحسب آن اگر شوهر ۶ ماه غیبت کند زن از جانب شوهر برای طلاق وکیل میشود.
۴- وکالت زن در طلاق
ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی میگوید “طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبـور نباشـد در ضـمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثلاینکه شرط شود هرگاه شـوهر زن دیگـر بگیـرد یـا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا برعلیه حیات زن سوءقصد یا سوء رفتاری نماید کـه زندگانی آنها با یکدیگر غیرقابلتحمل شود، زن وکیل و وکیل در توکیل باشد کـه پـس از اثبـات شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.”
در ازدواجهای دائمی معمولاً مرد در۱۲ مورد به همسر خود وکالـت میدهد که با تحقق یکی از شروط دوازدهگانه مـذکور، خـود را مطلقـه نمایـد. ازجمله شـروط مذکور، غیبت شوهر به مدت ۶ ماه یا بیشتر، ارتکاب جرمی کـه مخـالف مـصالح خـانوادگی باشـد، انتخاب همسر دوم از سوی شوهر و اعتیاد شوهر به مواد مخدری است که برای مصلحت خانواده زیانآور باشد.
از بین مواردی که در بالا مطرح شد، مورد آخر یعنی وکالت زن در طلاق، که بهموجب شروط ضمن عقد و تحقق آنها به زن داده میشود؛ بیشترین استفاده را برای درخواست طلاق از طرف زن دارد، چراکه اثبات موارد موجود در آن معمولا راحتتر و نیازمند زمان کمتری است.
5- در مورد عدم ایفاء سایر حقوق واجبه از طرف شوهر
ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی میگویند:”حکم ماده قبل در موارد ذیل نیز جاری است:
۱-در مورد که شوهر سایر حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار او هم بر ایفا ممکن نباشد…” عبارت سایر حقوق واجبه مذکور در ماده مزبور کنایه از نزدیکی جنسی است که شوهر باید آنگونه که طبیعت و وضعیت مزاجی او و زن اقتضا می نمایند انجام دهند.(حقوق واجبه زن اگرچه متعدد است چنان که شرح آن در جلد چهارم حقوق مدنی در قسمت تکالیف زوجین نسبت به یکدیگر گذشت ،ولی در مورد مزبور به معنی خاص استعمال شده و کنایه از نزدیکی جنسی می باشد ،زیرا عدم انجام تکالیف دیگر را قانون مدنی به عبارت سوء معاشرت، درشق دوم ماده تعبیر نموده و آن را نیز از موجبات درخواست طلاق قرار داده است که شرح آن بعدا خواهد آمد).
چنانکه از ظاهر ماده بالا که می گویند: شوهر سایر حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار او هم بر ایفا ممکن نباشد، انجام ندادن وظیفه زناشویی از طرف شوهر در زمان گذشته کافی برای الزام شوهر به طلاق نمی باشد، بلکه باید در دادگاه ثابت شود که شوهر برای ایفای آن بعداً نیز حاضر نیست و نمیتوان او را نیز وادار بر آن امر نمود، زیرا ادامه وضعیت مزبور است که بقاء زناشویی را دچار اختلال می نماید، والا هرگاه شوهر مدتی حقوق واجبه زن را ایفا ننموده باشد ولی فعلاً انجام می دهد و یا حاضر است بعدا انجام دهد ،نمی توان او را اجبار به طلاق دادن زن خود نمود.
بنابراین هرگاه شوهر از نزدیکی جنسی چنان که شرح آن گذشت امتناع نماید ،زن میتواند به استناد ماده بالا به وسیله دادخواست از دادگاه بخواهد که شوهرش را اجبار به طلاق نمایند.
دادگاه پس از رسیدگی و استماع دفاع شوهر و حاضر نشدن او به ایفاء آن وظیفه، مانند مورد قبل حکم میدهد که شوهر او را طلاق دهد.پس از رسیدن حکم به مرحله نهایی و صدور اجراییه بر طلاق زن و ابلاغ آن، چنانچه شوهر زن خود را طلاق ندارد و اجبار او هم به وسیله بازداشت ممکن نبود، دادگاه نماینده خود را به دفتر رسمی معرفی می نماید تا زن را طلاق دهد.
ظاهر ماده بالا آن است که هرگاه شوهر حقوق واجبه زن را به اختیار وفا نکند ،زن می توانند از دادگاه درخواست طلاق نماید. بنابراین چنانچه شوهر نتواند آن را وفا کنند مانند آنکه شوهر زندانی باشد و دسترسی به زن نداشته باشد ،زن نمیتواند درخواست طلاق کند .به نظر می رسد که به کمک تفسیر وسیع بتوان از وحدت ملاک ماده بالا استفاده نموده و فرض اخیر را از مواردی دانست که بتوان حکم به اجبار طلاق صادر نمود .
تذکر- نظر به اطلاق ماده بالا زن میتواند در صورت عدم ایفاء شوهر به وظایف جنسی درخواست طلاق از دادگاه بنماید ، خواه آنکه اصلا پس از عقد آن را ایفا ننموده است یا آنکه در جریان زناشویی تغییر روش داده باشد.
6- در مورد سوء معاشرت شوهر
شق- ۲- ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی میگویند:” سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگانی زن را با او غیر قابل تحمل سازد.” یکی از مواردی که زن میتواند از دادگاه اجبار شوهر را به طلاق بخواهد سوء معاشرت شوهر است. سوء معاشرتی که به زن اجازه می دهد از دادگاه اجبار شوهر را به طلاق بخواهند باید به حدی باشد که زن نتواند آن را تحمل کند و زندگانی زناشویی را به آن وضعیت ادامه دهد. بنابراین چنانچه بتوان شوهر را وادار به حسن معاشرت نمود، مانند آنکه تعهد نمایند که از این پس رفتار خود را تغییر دهد و سوء معاشرت را کنار بگذارد و به تعهد خود وفا کند، دادگاه نمی توانند به سبب سوء معاشرت زمان گذشته شوهر را اجبار به طلاق زن خود نماید.
این امر از عبارت ماده که می گوید: (سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگانی زن را با او غیر قابل تحمل سازد) استنباط میشود. ملاک تشخیص آن که چه امری سوء معاشرت است و تشخیص درجه ای که زن نمیتواند زندگانی زناشویی را ادامه دهد ،به نظر عرف می باشد که در هر مورد با در نظر گرفتن وضعیت روحی و اخلاقی و اجتماعی زوجین و همچنین وضعیت محیط از حیث زمان و مکان آن را تعیین مینماید. بنابراین تشخیص دادرس که خود یکی از افراد عرف می باشد با توجه به ادله پیوست پرونده مناط حکم دادگاه خواهد بود.
مثلاً هرگاه شوهر الکلیک باشد و اغلب شبها مست به خانه بیاید و عربده جویی کنند و فحاشی نمایند و زن را کتک بزنند و یا آنکه با اعمال زشت و ناشایست معتاد باشد و ترک ننماید، زن می تواند دادخواست به دادگاه بدهد و بخواهد که دادگاه شوهر را محکوم نمایند که او را طلاق دهد. در این صورت چنانچه پس از جریان محاکمه و صدور حکم نهایی و برگ اجرایی بر اینکه شوهر باید زن را طلاق دهد، و شوهر آن را اجرا ننمود و اجبار او هم ممکن نگردید ،دادگاه به وسیله نماینده خود در دفتر طلاق زن را مطلقه خواهد نمود.
قانون مدنی مواردی را که بین زوجین حسن تفاهم نباشد و توافق اخلاقی با یکدیگر نداشته باشد، متعرض نشده و از مواردی که زن میتواند درخواست اجبار شوهر را به طلاق نماید به شمار نیاورده است.
مورد مزبور در صورتی است که شوهر سوء معاشرت با زن ندارد. همچنین است در موردی که تربیت اخلاقی و وضعیت عصبی زن و شوهر به نحوی است که نمیتوانند سازگاری با یکدیگر پیدا نمایند و اغلب بین آنان گفتگو و فحاشی و عربده جویی و کتک کاری است و یا آن که همدیگر را ترک گفته و چندین ماه یا سال جدا از یکدیگر زندگانی می نمایند و شوهر به طمع گرفتن مالی از زن او را طلاق ندهد به نظر می رسد که با توسعه در تفسیر ،از وحدت ملاک ماده بالا بتوان استنباط نمود که ادامه چنین زندگانی به زیان زن و تحمل آن موجب عسر و حرج برای او می باشد و زن می توانند مانند مورد سوء معاشرت شوهر، از دادگاه درخواست طلاق نماید ،ولی هرگاه منحصرا سوء معاشرت از طرف زن باشد نمیتوان از تفسیر ماده مزبور استفاده نمود.
5- در موردی که شوهر مبتلا به بیماری مسری صعب العلاج باشد
به دستور شق ۳ ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی:”…در صورتی که به واسطه امراض مسریه صعب العلاج دوام زناشویی برای زن موجب مخاطره باشد” زن میتواند از دادگاه درخواست اجبار شوهر را به طلاق نماید. قانون تعریف بیماری صعب العلاج را ننموده است.
آنچه از نظر حقوقی میتوان گفت بیماری مسری صعبالعلاج، بیماری است که در اثر معاشرت و همزیستی زناشویی زوجین با یکدیگر و یا نزدیکی جنسی ،از شوهر به زن سرایت کند و او را نیز مبتلا گرداند و مداوای آن مواجه با دشواری شود و مدتی به طول انجامد و الا چنانچه مسری باشد ولی مداوای آن دشوار و مدتی طولانی نخواهد و یا آن که دوام زناشویی برای زن موجب مخاطره نباشد مانند گریپ، تیفوئید، تیفوس و امثال آن، زن نمیتواند درخواست طلاق از دادگاه بنماید.
تشخیص آنکه بیماری شوهر مسری و صعب العلاج می باشد و دوام زناشویی برای زن موجب مخاطره است، با پزشک متخصص می باشد، زیرا با پیشرفت روز افزون دانش در کشف دارو برای مداوای بسیاری از بیماری ها که معروف بودند صعب العلاج هستند یا غیر قابل مداوا می باشند، نمیتوان بیماری مخصوصی را نام برد و آن را برای همیشه صعب العلاج معرفی کرد.
بنابراین چنانچه زن بخواهد به استناد بیماری مسری صعب العلاج که دوام زناشویی، صحت او را به مخاطره می اندازد، شوهر را اجبار به طلاق کند، دادخواستی که گواهی پزشک متخصص حاکی بر این امر پیوست داشته باشد به دادگاه تقدیم می نماید.
دادگاه پس از رسیدگی، در صورت لزوم، رجوع به کارشناس فنی کرده و هر گاه دعوی زن را ثابت دانست رای به محکومیت شوهر به طلاق دادن زن می دهد. پس از صدور اجراییه و گذشتن ۱۰ روز چنانچه شوهر او را طلاق نداد و اجبار او هم به طلاق ممکن نبود، دادگاه به نماینده خود دستور میدهد که حکم را به موقع اجرا گذارد. نماینده با ابراز دستور دادگاه در دفتر رسمی حاضر شده زن را طلاق می دهد.
تذکر ۱- چون ماده” ۵۹۹” قانون اصول محاکمات حقوقی مصوب ۱۳۲۹ قمری که اصلی در آیین دادرسی مدنی است، برگ اجراییه از احکام قطعی صادر می گردد و پیروی از اصل مزبور در مورد حکم طلاق بر خلاف نظم عمومی خواهد بود، زیرا ممکن است حکم قطعی طلاق اجرا گردد و آن حکم در مرحله فرجامی گسیخته شود و حال آنکه زن شوهر کرده باشد.
بدین جهت در ماده “۱۱۱۹” قانون مدنی اجرای حکم وکالت زن را در طلاق دادن خود از طرف شوهر، منوط به گذشتن مرحله نهایی نموده است، ولی ماده ای در قانون موجود نیست که رعایت این امر را در مواردی که زن درخواست اجبار شوهر را به طلاق می نماید و حکم طلاق صادر میگردد، لازم بدانند.
بنابراین با توجه به آنکه اجرای حکم قطعی در مورد طلاق بر خلاف نظم عمومی می باشد از نظر وحدت ملاک ماده “۱۱۱۹” قانون مدنی در موارد بالا، نیز حکم طلاق پس از صدور حکم نهایی اجرا خواهد شد و حکم قطعی قابل اجرا نمی باشد.
تذکر ۲- طلاقی که در نتیجه حکم دادگاه در موارد مذکور در ماده “۱۱۲۹” و “۱۱۳۰” قانون مدنی صادر میگردد بائن است اگرچه طبیعه رجعی باشد(یعنی طلاق اول و دوم زنیکه با او نزدیکی به عمل آمده است و شوهر میتوانند در مدت عده رجوع نماید.)
طلاق به درخواست زوجه
پیشنهادی به بانوان
با وجود همه موارد بالا باز هم در بسیاری از موارد، یکی از بزرگترین معضل بانوان، گرفتن طلاق در شرایط سخت زندگی است.
همین امر موجب شده است بسیاری از خانمها و خانوادهی آنها در هنگام ازدواج به حربه مهریههای سنگین توسل کنند.
بهعنوان یک وکیل دادگستری باید اشاره کنم که مهریه سنگین امروز نمیتواند در بسیاری از موارد مرد را ملزم به طلاق نماید؛ چراکه با تقدیم دادخواست اعسار و تقسیط مهریه از زیر بار پرداخت یکجای آن فرار میکنند و تقسیط مهریه نیز تنها تا ۱۱۰ سکه قابل پذیرش است و فراتر از آن را، فقط مرد در صورتی ملزم به پرداخت است که اموالی غیر از مستثنیات دین داشته باشد. بنابراین بهتر این است که بهجای مهریههای چند صد سکهای در هنگام عقد، بانوان از وکالت در طلاق استفاده کنند.
شرط وکالت زوجه در طلاق
طلاق منـحصر به اراده مـرد است و از حقوق مخـصوص به زوج می بـاشد. ولـی طبـق قانون شوهر می تواند با دادن وکالت در طلاق به زن این اراده را انتقال دهد تا زن هر زمان که خواست خود را مطلقه نماید. شـرط وکـالت در طلاق می تواند حین عقد در عقدنامه آورده نشود و یا بعد از عقد در دفاتـر رسمی ثبت اسناد تنظیم گردد.
طلاق به درخواست زوجه
چگونگی طرح دعوای طلاق
برای اینکه از همسر خود طلاق بگیرید باید دادخواستی به محل اقامت خود یا شوهرتان تقدیم کنید. اگر در مراکز استانها زندگی میکنید باید به دفاتر خدمات الکترونیک قضایی مراجعه کنید. در غیر این صورت باید به دادگستری محل خود مراجعه کنید.
رونوشت عقدنامه و شناسنامه خود را به همراه ببرید. دلایل خود برای طلاق را ارائه کنید. ابلاغیهای به شما و همسرتان ابلاغ میشود تا در جلسه دادگاه حاضر شوید و بعد از آن نیز حکم دادگاه صادر شده که این حکم هم قابل تجدیدنظرخواهی و هم قابل فرجامخواهی است. اصولا در شهری همچون تهران روند طلاق از طرف زن میتواند چیزی بین ۴ تا ۸ ماه به طول بینجامد.
طلاق به درخواست زوجه
درخواست طلاق از طرف زن در دوران عقد
درخواست طلاق از طرف زوجه در دوران عقد بسیار دشوارتر است، زیرا در این ایام علی رغم وقوع عقد نکاح هنوز زندگی مشترکی شروع نشده است و آوردن دلیل موجه و قانونی از سوی زوجه برای طلاق در صورت مخالفت مرد کمی دشوار است.
اما در هر حال در دوران عقد نیز زن می تواند با اثبات یکی از موارد ۱۲گانه شروط عقدنامه یا عسر و حرج از دادگاه تقاضای طلاق کند.
طلاق به درخواست زوجه
مزایای طرح دعوی طلاق توسط وکلای استیناف گر
⇐ در کمترین زمان ممکن انجام می شود.
⇐ نیازی به بودن زن و مرد در محیط طاقت فرسای دادگاه نیست.
⇐ نیازی به بودن زن و مرد در جلسات مشاوره و یا داوری نیست و وکیل به جای آنان در جلسات مشاوره و داوری شرکت خواهد کرد.
⇐ اگر طلاق توافقیباشد توافقات زن و مرد بوسیـله وکیل صورت جلسه و مطابق آن حکم صادر می شود.
⇐ انجام صیغه طلاق نیز بدون بودن زن و مرد و بوسیـله وکیل است.
⇐ امکان حذف نام همسر از شناسنامه
طلاق به درخواست زوجه
![]()
این پست برگرفته از کتب و سایت های مختلف حقوقی می باشد











فقط یه کلمه میتونم بگم که لعنت بر وکلاییکه زندگی و بنیان خانواده ها رو از هم میپاشونند ، واقعا مصداق جنایت بوده ،
قضاوت هم دست کمی از اونا ندارند ،طلاق عرش خدا را به لرزه در میاورد ،پس معلومه کسی تو ایران بخدا اعتقادی ندارد ، پس موافق یا مخالف هیچ دینی نیستم ولی در همون دین مسیحیت موقع ازدواج زن و شوهر بهمدیگر تعهد میدهند که در بدترین شرایط و بیماری در کنار هم باشند ، در حالیکه در دین اسلام همینکه وضع مالی یا جسمی مرد بهم میخورد ، در جا زنان اقدام به طلاق و قانون هم حامی آنان هست، من کاری ب دونفر ندارم ولی وقتی پای بچه در میان باشد ، تمام مسولیت های آن بچه بر عهده صادر کننده طلاق میباشد ، واقعا یک جنایت از نوع بسیار خطرناک میباشد .
باسلام وارزوی سلامتی.خانومی درای نفقه جاریه رو گرفته وشش ماه هم گذشته است ودستورجلب همسرشون رو گرفتند وهمسرشون هم درزندان دادخواست اعسار دادند ودراین خصوص راجع به پرداخت نفقه بین خانم وهمسرش گزارش اصلاحی صادر شد که ماهی مثلا پانصدهزار تومن پرداخت کنند.
درحال حاضر رای نفقه جاریه رو میشه ضمیمه دادخواست طلاق نمود وطلاق گرفت.به نظرتون گزارش اصلاحی مانع طلاق گرفتن هست یانه؟
باسلام و تشکر بابت حضور در estinafgar.ir
۱. وجود رای دادگاه یا گزارش اصلاحی در خصوص نفقه مانعی برای طلاق نیست ولی اگر طلاق از جانب زوجه و به دلیل عدم پرداخت نفقه می باشد احتمال موفقیت وی بسیار کم است
۲. باتوجه به اینکه دادگاه در رای طلاق باید مطالبات مالی زن ازجمله نفقه را تعیین و تکلیف نماید در این خصوص براساس گزارش اصلاحی حکم صادر خواهد نمود و زوج در ایام عده هم موظف به پرداخت است
۳. انتهای سوال شما مبهم است اما در هر صورت با وجود گزارش اصلاحی که براساس توافق زوجین حاصل شده دیگر رای دادگاه در خصوص نفقه بی اثر است